دانلود گلچین دکلمه های باران نیکراه [آرشیو کامل]

7,004

دانلود بهترین دکلمه های باران نیکراه 

کیفیت عالی و لینک مستقیم دانلود 

متن دکلمه 

 

دانلود گلچین دکلمه های باران نیکراه [آرشیو کامل]

شماره 1: دکلمه گفتم ای دل از باران نیکراه

گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی
نکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟

نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟

نکند مست شوی؟فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی،دل بکَنَد،بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری،صبح که بیدار شوی؟؟!

دانلود با لینک مستقیم

شماره 2: دکلمه صوتی دکان عطاری از باران نیکراه

سینه‌ام دکان عطاری‌ست دردت چیست؟!

شمبلیله  ،رازیانه ، شاهی و گشنیز اهل آویشن ،نبیذ سرخ شورانگیز سینه ام دكان عطاریست … دردت چیست؟

تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز .. عازم مسجد سلیمانی ولیكن میرسی تبریز عاشقی تو عاشقی تو

من برای عاشق بی كس، من برای عاشق بی چیز، راه رفتن ، گریه كردن زیر باران می كنم تجویز

نازبوها بوی نعناع ،بوی یاس ، پیرهن چاكی ،در آمیدن لباس سینه ام دكان عطاریست ،دردت چیست ؟

دانلود با لینک مستقیم

شماره 3: دکلمه نرخِ روز از باران نیکراه

مسجد که هست، میکده جای نماز نیست

جایی که آب هست، تیمم مجاز نیست

پند از زبان عالم اهل عمل خوش است

اظهار فضل این همه فاضل نیاز نیست!

گفتار نیک و خوب تو ارزانی تو باد!

کردار تو به جز به “ددان” هم تراز نیست

غافل ز خویش! در پی عیب کسان مباش!

کاین قصه جز حکایت سیر و پیاز نیست

از بانگ ادعای تو گوش فلک کر است

طبل میان تهی که دگر جزو ساز نیست!!!!

نوکیسه های تازه به دوران رسیده را

سرمایه ای به جز هوس و کبر و آز نیست

با نرخ روز، هرکس نان می خورد- یقین!

نامرد و خائن است که مردم نواز نیست

دست زمانه مشت تو را باز می کند

-شادم- چرا؟؟ که عمر خیانت دراز نیست!!

بیهوده نیست توبه ی هر گرگ ، مرگ اوست

گویند:  وقت مرگ در توبه باز نیست

دانلود با لینک مستقیم

شماره 4: دکلمه عقابی پرید از باران نیکراه

به گنجشک گفتند، بنویس:
عقابی پریده
عقابی فقط دانه از دست خورشید چیده
عقابی دلش آسمان، بالش از باد
به خاک و زمین تن نداد.
و گنجشک کوچک
همین جمله‌ها را نوشت
وهی صفحه، صفحه
وهی سطر، سطر
چه خوش خط و خوانا نوشت
ومعلم هر روز دفتر مشق او را ورق زد
وهر روز هم گفت: آفرین
چه شاگرد خوبی، همین
ولی بچه گنجشک یک روز
با خودش فکر کرد
برای من این آفرین‌ها که بس نیست
سوال من این است
چرا آسمان خالی افتاده آنجا
برای عقابی شدن
چرا هیچ کس نیست؟
چقدر از “عقابی پرید
فقط رونویسی کنیم
چقدر آسمان، خط خطی
بال خاکی
برای رهایی از این صفحه ها
نیست راهی؟
و گنجشک کوچک پرید
به آن دورها
به آنجا که انگشت هر شاخه ای رو به اوست
به آن نورها
وهی دور و هی دور و هی دورتر
و از هر عقابی که گفتند مغرورتر
و گنجشک شد نقطه ای
نه در آخر صفحه در دفتر این و آن
که بر صورت آسمان
میان دو ابروی رنگین کمان

دانلود با لینک مستقیم

شماره 5: دکلمه عیب رندان مکن از باران نیکراه

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

دانلود با لینک مستقیم

شماره 6: دکلمه لحظه ی دیدنت از باران نیکراه

لحظه ی دیدنت اینگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت

سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم
سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت

تا سه بس بود که بشمارم و در دام افتد
گفت یک گفت دو ، افسوس سه را دوست نداشت

من و تو خط موازی ،نرسیده هرگز
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت

درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکی اش را مدرسه را دوست نداشت

دانلود با لینک مستقیم

شماره 7: دکلمه من آن یخم از باران نیکراه

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشه‌ی انگور گور خود شده‌ای
که روی‌شاخه دلش خون‌شد و شراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چومن به‌خون غلطید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
به‌خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد

دانلود با لینک مستقیم

شماره 8: دکلمه بومِ زندگی از باران نیک راه

آزاد شو از بند خویش، زنجیر راباور مکن،

اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور مکن

حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش،

زیبا زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

دانلود با لینک مستقیم

شماره 9: دکلمه با همه ی بی سر و سامانی ام از باران نیکراه

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام

دانلود با لینک مستقیم

شماره 10: دکلمه آدم شیم از باران نیکراه

تمام روز خوابیده ، تمام شب به تنهایی
منو تو خوب میدونیم چرا این لحظه اینجاییم
تمومش کن ، تمومش کن
من انقدر غرق من هستم ، که تو از خاطرم رفتی
و تا این قاعده بر جاست ، من و تو هر دو بدبختیم
تمومش کن ، تمومش کن
نه اینجا جای این دیوونه بازی نیست
تمومش کن که قلب من دیگه هیچ جوری راضی نیست
تمومش کن برو ، از دردم ، از شادی بمیر
تمومش کن واسه من ژست غمخواری نگیر
ماها تا جایی که میشد به همدیگه بدی کردیم
تمومش کن که ثابت شه تو از جنس منی یعنی
من انقدر ، بد شدم انگار و دنیام انقده کوره
که هفتاد آسمون انگار ، خدا از زندگیم دوره

و من محو غرور خاک و دجالی که میخندید
و میدونم تو هم با من ، چقدر اینجاشو همدردی
به چی ما ادعا داریم ؟ که دردا رو دوا کردیم ؟
نه ما امروزو خوابیدیم و ، فردا رو فدا کردیم
و این درد تمام ماست… منم هم سنگ تو تقصیر
و تو هم سنگ من مستی اگر این عصر کم نوریم
مقصر کل ما هستیم چرا؟ چون خونه ویرونست
نـــــــــــــه فقط این نیست ، تو درگیر خودت هستی
فراموش کردی مرد ، دخیلت رو کجا بستی
کجا این حرف ما بوده ؟ کجا این رسم آدمهاست ؟
همه دنیا رو گشتمو ، فقط این رسم ما تنهاست
که وقتی آدمیت رو شغالا بردنو خوردن
فقط من سیر باشم ، بقیه مردن هم مردن
و این رد همون ماره ، که بند پای طاووسه

رفــــــــــــــــیق …
این خواب خرگوشی ، زمینه ساز کابوسه
حالا که قهره این دنیا ، بیا با هم برادر شیم
بیا واسه ی یک دفعه شده ، دلسوز هم باشیم
خدا میدونه که من هیچوقت ،من بد خواه تو نیستم
خدا میدونه مثل تو ، که من پای تو می ایستم
پس فقط یک راه میمونه ،که ما یک قوم با هم شیم
دعای هر شب من که : من و تو هر دو آدم شیم

دانلود با لینک مستقیم

شماره 11: دکلمه درگیر تو بودم از باران نیک راه

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟

من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبی راهی زلفت شدم اما …
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و … گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت

دانلود با لینک مستقیم

شماره 12: دکلمه نان و دندان از باران نیکراه

یک نفر نان داشت اما بی‌نوا دندان نداشت
آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت

آنکه باور داشت روزی می‌رسد بیچاره بود
آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت

دشت باور داشت گرگی در میانِ گله است
گله باور داشت اما من نمی‌دانم چرا باور سگ چوپان نداشت

یک نفر پالان خر را در میان خانه پنهان کرده بود
آن یکی با بار خر می‌رفت و خر پالان نداشت

یک نفر فردوس را ارزان به مردم می‌فروخت
نقشه‌ها کو داشت در پندار خود شیطان نداشت

هر کجا دست نیازی بود بر سویی دراز
رعیت بیچاره بخشش داشت اما خان ندشت

یک نفر نان داشت اما بی نوا دندان نداشت

دانلود با لینک مستقیم

شماره 13: دکلمه خود را بفروشی از باران نیک راه

خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟

از خان فلک خوردن نانی به چه قیمت؟

یک روز به این‌سوی دگر روز به آن‌سوی

لنگان خرَک خویش برانی به چه قیمت؟

هرجا به چراگاه رسیدی فکنی بار

چشم و شکمت را بچرانی به چه قیمت؟

در بند کشی مردم آزاده دوران

تاخویشتن از بند برانی به چه قیمت؟

این چرخ فسون کارتر از توست حذر کن

مشت تو شود باز زمانی به چه قیمت؟

از آن خودت باش که ارزنده‌ترینی

خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟

دانلود با لینک مستقیم

شماره 14: دکلمه زیاد که خوب باشی از باران نیکراه

دلم می سوزد برای لحاف تشک های اعلای خانه
که انتها گذاشته می شوند مبادا کسی به اشتباه سراغشان برود
میگذارندشان آنجا تا شاید شاید
سالی یک بار کسی در خانه را زد و بر آن شد تا شب را آنجا به صبح بکشاند
لحاف تشکهای بیچاره خانه غریبه را به تن میگیرند
اما صبح که برسد باز میندازنشان ان ته تراها تا دست نیافتنی تر باشند
بدتر آنکه آن غریبه هم دیگر هرگز به یاد نخواهد آورد که
عجب لحاف های دوست داشتنی داشتن آنها

بعد مینشینند و روزها و شبها
حسرت آن لحاف هایی را میخورند که
هریک از اعضای خانه به آنها دل بسته اند
که هر شب رابا آنها صبح میکنند
که حتی وقتی به میهمانی یا مسافرتی میروند شب را انجا سپری میکنند با خود می برند
آنهایی که بوی تن می دهند نه بوی نویی کارخانه را
زیاد که خوب باشی بی مصرف می شوی

دانلود با لینک مستقیم

دیدگاه ها